تبليغاتX

                                       به حرمت باران, هر گونه کپی برداری, ولو دوستانه, مجاز نـیـسـت
 

باران بهاری

88/06/12

غم دل
 

 

شبی از سوز گفتم قلم را / بیا بنویس غم های دلم را.....

****

**

*

قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را


 

2:28  | باران بهاری  | 

88/04/13

گلوم درد میکنه از بغض
 

خدایا باز اومدم جایگاه همیشگیم .

اشک امانم  نمیده.

.

خدایا شکرت ولی به همون تنهایی که تنهایی قسم خسته ام از زندگی.

بدجور دلم هوای مامان و کرده.

خداا


 

23:4  | باران بهاری 

88/02/19

گذشته
 

و امروز... .

خنده- گریه- گذشته-خاطره- همه با هم.

و چقدر ای کاش گفتن و چقدر شاکی از این که حقیقت تلخ ...

همه چیز ساعتی مثل گذشته ....


 

0:37  | باران بهاری  | 

88/02/15

بس عجیب دلتنگتم
 

خسته امم خیلی.

واسه ادامه هیچی ندارم.

با مرگت تموم زندگیم فلج شد.هر چی رو زیاد دوست داشتم خدا ازم گرفتی خیلی شنیدم شاید امتحانه شاید خدا میخواد بیشتر بهش نزدیک شی.

اخه خدا جون الان وقتش بود تو سنی که بهش نیاز داشتم .همه کسم بود همه زندگیم بود .همه عشقم بود.

باشه دیگه شاکی نمیشم.بازم مثل همیشه میگم شکر شاید صلاحت اینه.ولی  دیگه هیچی برام ارزش نداره.از دنیا بریدم.

اینم بگم:مامان دلم خیلی برات تنگ شده از بغض گلوم درد میکنه .مامان خوب میدونستی هیچ کسی رو به اندازه تو دوست نداشتم ناشکری نمیکنم اما من و ببر.

بالاخره اشکام اومد.

خدااااااا چقد صدات کنم دارم مثل شمع میسوزم.


 

2:9  | باران بهاری  | 

88/01/18

تنهاترین
 

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست  او جانشین همه نداشتن هاست  .

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند  و از آسمان هول و کینه

  بر سرم بارد  تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی  ای پناهگاه ابدی

.

خدایاااا


 

1:8  | باران بهاری 

87/12/06

مادر
 

 

گلویم از بغض درد میکند ...دلم بس عجیب...   هوای تو را کرده

                                                            مادر


 

19:41  | باران بهاری 

87/11/07

رفتنت را باور ندارم......
 

بنام خدایی که حکمت خیلی چیزها رو فقط خودش می دونه

سلام

خیلی وقته که سری به اینجا نزدم

و حالا که اومدم نه مجالی هست برای نوشتن و نه حالی...

 وقتی واسه بار آخر رفتم آی سی یو دیدمش ۳بار دستشو بوسیدم  بعد شروع کردم به حرف زدن باهاش  که  صدام از بغض می لرزید گفتم مامان منم ... اگر حالت بهتره دستمو فشار بده خیالم راحت شه دیدم اشکاش داره همین طور میره تمام وجودم واسش عزا گرفته بودن و آه و ناله و فریادی که درونم بود همه رو نمی تونستم بریزم بیرون.... لحظه به لحظه ی اون روز  تو ذهن منه و واسه اینکه بهش فکر نکنم خیلی ها بهم امیدواری و .... دادند اما فراموش کردن اونی که سالها داشتیش و کنارش بودی و بهش وابسته خیلی سخت تر از این حرفها و امیدواری دادن هاست

امروز ۱۰ روزه که یه عزیز رو ندیدم

بهم می گن که انگار بعد از این هم قرار نیست که ببینمش!!!!!!!!

هر روز  میان تا نبودن و ندیدنش رو به عزا بنشینیم اما من

هنوز باور ندارم که رفته....

جوون بود عزیزم بود پاره تنش بودم دوستش داشتم

عشقم بود عمرم بود نور چشمم بود امید دلم بود

مــــــــادرم

 بود

نفسم به نفسش بسته بود

نمی دونم حکمت رفتنش چی بود؟؟؟؟؟؟؟

هیچ طوریش نبود سالم و سلامت بود

برای همین همه از رفتنش شوکه شدن

هیچ کس رفتنش رو باور نداره

 

لحظه به لحظه ی زندگیم با خاطراتش و حسرت نبودنش می گذره

و زندگی ادامه داره

اما بدون اون

بدون عطر تنش

بدون گرمای آغوشش

و بدون بوسه های شیرینش

 

دست قضا چو تير فلك در كمان گرفت
هر جا كه رفت سينه ي خوبان نشان گرفت

خوش بوترين شكوفه ي هر بوستان ربود

رنگين ترين بنفشه ي هر گلستان گرفت


 

1:26  | باران بهاری  | 

87/10/19

نجوای شبانه ام با خدا
 

سلام.نیمه شب بخیر.

باز دلم هوای نوشتن کرده نمیدونم  از چی و کجا. دیوانه وار وقتی موزیک وبم و گوش میدم حس نوشتن  پیدا میکنم.

صدای شر شر بارونش  ارومم میکنه .نمیدونم کلماتو چطور تایپ کنم تا منظورمو برسونم .

.

۲ روزه دیگه تولدمه .

.

صادقانه ** ۱**

  خدایا یه عشق پاک که ارزش دوست داشتن ارزش اینکه تک تک لحظه های جونیمو باهاش سپری کنم  بهم بده .

میدونم درخواست زیادی هست ولی میخوام با اون عشق پاک زمینی ایم به خودت برسم 

 و اون واسطه ای شه برای رسیدن به خودت.

نمیدونم شاید حرفی که بالا نوشتم درست نباشه.

این نیز بگذرد.

صادقانه**۲**

۲۴ امتحانای ترمم شروع میشه ۴تای اول پشت سرهم (هر روز ) هستن.هنوز هیچی نخوندم .

این نی... .

.

حرف آخر

                                          خدایا کمکم کن  


 

2:27  | باران بهاری  | 

<