تبليغاتX

                                       به حرمت باران, هر گونه کپی برداری, ولو دوستانه, مجاز نـیـسـت
 

باران بهاری

88/11/13

با هر ثانیه جلو رفتن چیزایی روشن میشه برام که هنگ میکنم
 

خدایاااا بازم مثل همیشه کمکم کن.

نمیدونم چمه....مغزم هنگ کرده قفل شده نمیتونمممم فکر کنم....

یعنی همه حرفایی که شنیدمممم صحت داشتتت... .حتی نمیخوام فکر کنم که چی شنیدمممم ولی همین طور تو مغزم رد میشنننن... .

داغون تر از همیشه... ولی ارزش داشت که شنیدم و روشن شدم ... .

سه شنبه هست میرم جمکران و سر مزار مامان.

اگه نبودیم یه چند وقتیی....

یا علییی.

بدروددد


 

15:44  | باران بهاری  | 

88/10/12


 

   آنا دئیب هارای چکیب آغلارام

 

    عمروم بویی من سنه یاس ساخلارام 

 الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

 مرا روزی مباذد آندم که بی یاد تو بنشینم


 

11:57  | باران بهاری  | 

88/09/23

؟
 

سلام

نیمه شب گذشته و خواب به چشای خسته من هنوز نیومده...

خیلی وقت بود سری به این جا نزده بودم  :

یکم خسته اممم

نمیدونم بگم بی هدف شدم نمیدونم ...

ای کاش منم مثل بقیه خدا یه عشق پاک یه دوست داشتن قشنگ و دو جانبه و بی دغدغه بهم میداد تا باهاش کامل شم.

.

دوستتون دارم

اسمون قلبتون تک ستاره

یا علی


 

2:10  | باران بهاری  | 

88/08/26

زنده ام
 

زنده هستم


 

22:54  | باران بهاری  | 

88/06/12

غم دل
 

 

شبی از سوز گفتم قلم را / بیا بنویس غم های دلم را.....

****

**

*

قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را


 

2:28  | باران بهاری  | 

88/04/13

گلوم درد میکنه از بغض
 

خدایا باز اومدم جایگاه همیشگیم .

اشک امانم  نمیده.

.

خدایا شکرت ولی به همون تنهایی که تنهایی قسم خسته ام از زندگی.

بدجور دلم هوای مامان و کرده.

خداا


 

23:4  | باران بهاری 

88/02/19

گذشته
 

و امروز... .

خنده- گریه- گذشته-خاطره- همه با هم.

و چقدر ای کاش گفتن و چقدر شاکی از این که حقیقت تلخ ...

همه چیز ساعتی مثل گذشته ....


 

0:37  | باران بهاری  | 

88/02/15

بس عجیب دلتنگتم
 

خسته امم خیلی.

واسه ادامه هیچی ندارم.

با مرگت تموم زندگیم فلج شد.هر چی رو زیاد دوست داشتم خدا ازم گرفتی خیلی شنیدم شاید امتحانه شاید خدا میخواد بیشتر بهش نزدیک شی.

اخه خدا جون الان وقتش بود تو سنی که بهش نیاز داشتم .همه کسم بود همه زندگیم بود .همه عشقم بود.

باشه دیگه شاکی نمیشم.بازم مثل همیشه میگم شکر شاید صلاحت اینه.ولی  دیگه هیچی برام ارزش نداره.از دنیا بریدم.

اینم بگم:مامان دلم خیلی برات تنگ شده از بغض گلوم درد میکنه .مامان خوب میدونستی هیچ کسی رو به اندازه تو دوست نداشتم ناشکری نمیکنم اما من و ببر.

بالاخره اشکام اومد.

خدااااااا چقد صدات کنم دارم مثل شمع میسوزم.


 

2:9  | باران بهاری  | 

<